۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

تجمع مادران و خانواده‌های شهدای قیام در مقابل زندان اوین در اعتراض به دستگیری نرگس محمدی



به گزارش دریافتی از تهران مادر شهید ستار بهشتی در موقع بازداشت نرگس محمدی به همراه وی بوده و مأموران ابتدا آنان را با همدیگر به سمت اوین برده بودند، سپس در یک نقطه مادر ستار را رها می‌کنند و نرگس محمدی را به اوین می‌برند....ادامه


حمایت از گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در پاریس در ۲۳خرداد ۹۴ (۱۳ژوئن)




پائولو کازاکا: هر کسی که به ارزشهای اصلی تمدن ما معتقد است، باید از این گردهمایی حمایت کند و باید در آن شرکت داشته باشد. من قصد دارم شرکت کنم و از همه می‌خواهم در آن شرکت کنند و آن‌را از دست ندهند....ادامه

جيغ بنفش ارتجاع از جهاني شدن كُد «پدرخواندة داعش» عليرضا خالوكاكايي



خليفة زهوار در رفتة ارتجاع، بمحض رسانه اي شدن خبر استماع رئيس جمهور منتخب مقاومت، مريم رجوي در كنگرة آمريكا، خود را به آب و آتش زد و «هزار جهد» كرد تا به وسيلة پاسداران برون مرزي و لابيهاي رنگارنگ خود، در اين مهم كارشكني كند بلكه اگر بتواند از آن جلوگيرد؛ اما عزم برگزاركنندگان و وزن سياسي مقاومت بسا فراتر از آن بود كه دشمن تصور ميكرد. استماع در موعد مقرر انجام شد و ضربه اي به سنگيني صخره هاي البرز كوه بر گيجگاه خليفه فرود آمد و او را نقش بر زمين كرد. بنا به تجربه وقتي ضربه كاري باشد رژيم چند روزي بر اثر گاوگيجگي، خفه خون ميگيرد بعد طبق معمول شاخ و شانه كشيدنهاي پيشين او به آه و ناله و عجز و لابه تبديل ميشود؛ كه شنيدني است....ادامه


۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

«ای کاش از کوره بیرون نمی‌آمدم»



سقف عمارت حاکما از منه. خونه فقرای ته خیابون از منه. خیلی جاها آوار شدم و روی سر مردم فرو‌ ریختم. جای دیگه با دست مردم ساخته شدم و آباد کردم. هم اغنیا به من تکیه کردن، هم فقرا. هم ظالم دیدم، هم مظلوم. بارها توی جنگ‌ها خرد شدم....ادامه


خونی که از بلندای شرف هم‌چنان جاریست - محسن سیاه کلاه



در اواسط مرداد سال بعد یعنی سال 54 ناگهان بازجو من را صدا کرد و یک روزنامه جلوی من گذاشت که شرح شهادت و سوزاندن شریف واقفی در آن نوشته شده بود. عکسی هم از بازمانده جسد او انداخته بودند. یک قطعه استخوان فک و یک جفت کفش. بلافاصله کفش‌ها را شناختم. همانها بود که باهم خریده بودیم. از شدت ناراحتی به خودم می‌پیچیدم، ولی چون در دست دشمن بودم به روی خودم نیاوردم و چیزی نگفتم و خودم را ناباور نشان دادم. بازجو سعی می‌کرد که با قسم و آیه به من بگوید که حقیقت دارد و عکس‌العمل من را برانگیزد، ولی موفق نشد و نهایتاً دست از سرم برداشت.....ادامه