۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

جيغ بنفش ارتجاع از جهاني شدن كُد «پدرخواندة داعش» عليرضا خالوكاكايي



خليفة زهوار در رفتة ارتجاع، بمحض رسانه اي شدن خبر استماع رئيس جمهور منتخب مقاومت، مريم رجوي در كنگرة آمريكا، خود را به آب و آتش زد و «هزار جهد» كرد تا به وسيلة پاسداران برون مرزي و لابيهاي رنگارنگ خود، در اين مهم كارشكني كند بلكه اگر بتواند از آن جلوگيرد؛ اما عزم برگزاركنندگان و وزن سياسي مقاومت بسا فراتر از آن بود كه دشمن تصور ميكرد. استماع در موعد مقرر انجام شد و ضربه اي به سنگيني صخره هاي البرز كوه بر گيجگاه خليفه فرود آمد و او را نقش بر زمين كرد. بنا به تجربه وقتي ضربه كاري باشد رژيم چند روزي بر اثر گاوگيجگي، خفه خون ميگيرد بعد طبق معمول شاخ و شانه كشيدنهاي پيشين او به آه و ناله و عجز و لابه تبديل ميشود؛ كه شنيدني است....ادامه


۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

«ای کاش از کوره بیرون نمی‌آمدم»



سقف عمارت حاکما از منه. خونه فقرای ته خیابون از منه. خیلی جاها آوار شدم و روی سر مردم فرو‌ ریختم. جای دیگه با دست مردم ساخته شدم و آباد کردم. هم اغنیا به من تکیه کردن، هم فقرا. هم ظالم دیدم، هم مظلوم. بارها توی جنگ‌ها خرد شدم....ادامه


خونی که از بلندای شرف هم‌چنان جاریست - محسن سیاه کلاه



در اواسط مرداد سال بعد یعنی سال 54 ناگهان بازجو من را صدا کرد و یک روزنامه جلوی من گذاشت که شرح شهادت و سوزاندن شریف واقفی در آن نوشته شده بود. عکسی هم از بازمانده جسد او انداخته بودند. یک قطعه استخوان فک و یک جفت کفش. بلافاصله کفش‌ها را شناختم. همانها بود که باهم خریده بودیم. از شدت ناراحتی به خودم می‌پیچیدم، ولی چون در دست دشمن بودم به روی خودم نیاوردم و چیزی نگفتم و خودم را ناباور نشان دادم. بازجو سعی می‌کرد که با قسم و آیه به من بگوید که حقیقت دارد و عکس‌العمل من را برانگیزد، ولی موفق نشد و نهایتاً دست از سرم برداشت.....ادامه


شیرزنان البرز کوه - ب. بهمنی



در دوازدهمین روز اردیبهشت، ماهی که به «بهشت» شبیه است (1)، کوه البرز، پر ابهت و با وقار، تهران را در آغوش خود گرفته و با افتخار نظاره‌گر رشادت فرزندان مجاهدش است.
دشمن به شبکه بیسیمی خود فرمان سکوت می‌دهد. معنی‌اش آن است که حادثه‌یی در شرف وقوع است.
لحظاتی بعد از محله‌های تهران صدای شلیک گلوله‌ها به گوش می‌رسد. هر چه ساعت می‌گذرد، دامنه‌های البرز از آفتاب بهاری به غروبی به رنگ خون می‌غلتد.
تهران، چهره دیگری به‌خود گرفته است. نقطه به نقطه، صدای انفجار و رگبار مسلسل. چه خبر شده؟ شیرزنان مجاهدند که در برابر گله‌های پاسدار خمینی مقاومت می‌کنند. در هر محله، پایگاهی از مجاهدین؛ و در مقابل، لشکریان انبوه دشمن....ادامه


«ز مور آموز رسم بردباری» ـ پروین اعتصامی



به راهی در، سلیمان دید موری
که با پای ملخ می‌کرد زوری

به زحمت خویش را هر سو کشیدی
وزان بار گران (=سنگین) هر دم خمیدی....ادامه